تبليغاتX
پشتگرمی به چه بودت که شکفتی گل یخ؟؟

پشتگرمی به چه بودت که شکفتی گل یخ؟؟

 

 

Click to view full size image

 

 

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت0:37توسط سوگل وجود | |

 

Click to view full size image

 

خسته از نامهربونی بعضی آدم هانشستم روی نیمکت پارک......قلم به دست دارم

می نویسم....شایدنوشتن کمکی باشه برای رهایی از فکر های مردم آزار!

شاید بازی با کلمات جمله ها و خط های کاغذی باعث بشه توی پس کوچه های لغات گم بشم و راه برگشت به کلبه غصه رو پیدا نکنم

گاهی گم شدن خوبه!گم بشم که فراموش بشم گم بشم که فراموش بکنم

گاهی فراموشی خوبه!تا فراموش بکنم فراموش کردنی ها رو

گاهی سکوت خوبه!تا ساکت باشم تا ببینم

گاهی بی خبری خوبه!تا بی خبر باشم از راههای فریب دیگران

گاهی دور شدن خوبه!تا دور بشم از بدی بدها

اما این گاه ها فقط گاهی خوبه.....

گاهی به یاد آوردن خوبه...تا به یاد بیارم خوبی خوب ها رو

گاهی پیدا کردن خوبه...تا پیدا کنم عشق رو در لظه لحظه های زندگی

گاهی حرف زدن خوبه..تا آروم کنم دلی رو که تنهایی آزارش میده

گاهی فهمیدن خوبه...تا بفهمم تمام خوبی های پنهان مونده رو

هنوزم رو نیمکت نشستم گم شدم تا غصه منو پیدا نکنه دوباره پیدا شدم تا شادی منو ببینه

ساکت شدم تا درد دل های دلم رو بشنوم دوباره حرف زدم تا دل داری اش بدم

فراموش کردم بدی ها رو نا مهربونی ها رو دوباره به یاد آوردم خوبی ها رو زیبایی ها رو

ولی چیزی برای همیشه فراموش کردن ندیدن و گم کردن نیست.

چیزی برای همیشه به یاد آوردن دیدن و بیدا کردن هست.

از ازل تا به ابد عشق خواستنی است.

 

                                     یه صفحه دوست داشتنی توی مجله موفقیت

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت14:23توسط سوگل وجود | |

پشتگرمی به چه بودت که شکفتی گل یخ؟

وندر آن عرصه که سرما کمر سرو شکست

نازکانه تن خود را ننهفتی گل یخ!

سر کشی های تبارت را،ای ریشه به خاک

تو چه زیبا به زمستان ها گفتی گل یخ!

تا سر از سنگ بر آوردی،دلتنگ به شاخ،

ازکلاغان سیه بال چه دیدی و شنفتی؟گل یخ!

آمدی،عطر وفا آوردی،

همه افسانه ی  بی برگ و بری ها را رفتی،گل یخ!

چه شنفتی تو در این غمزده باغ؟

که چو گل ها همه خفتند،تو بیدار نخفتی گل یخ!

راستی را،که چه جانبخش به سرمای سیاه

شعله گون،در نگه دوست شکفتی،گل یخ!

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت16:50توسط سوگل وجود | |

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،

                                                سر ها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کردپاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز  پیش پا را دید،نتواند،

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون،

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است،پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟!

مسیحای جوانمرد من!ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است.....آی......

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من،میهمان هر شبت،لولی وش مغموم

منم من،سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم،دشنام پست آفرینش،نغمه ی ناجور

نه از رومم،نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم

بیا بگشای در،بگشای،دلتنگم

حریفا!میزبانا!میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست،مرگی نیست

صدایی گر شنیدی،صحبت سرما و دندان است

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر،درها بسته،سرها در گریبان،دستها پنهان

نفس ها ابر،دلها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده،سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر وماه

                                           زمستان است.......

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت19:52توسط سوگل وجود | |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت18:23توسط سوگل وجود | |

Click to view full size image

همه می پرسند

چیست در همهه دلکش برگ          چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبی آرام بلند

که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها          چیست در کوشش بی حاصل موج          چیست در خنده جام

که تو چندین ساعت مات و مبهوت

به آن می نگری نه به ابر نه به باد نه به برگ          نه به این آبی آرام بلند          نه به این آتش سوزنده که لغزید به جام          نه به این خلوت خاموش کبوتر ها

من به این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در دامن کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

بغض پاینده مستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را می شنوم      می بینم

من به این جمله نمی اندیشم          به تو می اندیشم          ای سرا پا همه خوبی و وفا            تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت       همه جا             من به هر حال که باشم به تو می اندیشم              تو بدان این را تنها تو بدان          تو بیا،تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو            به جای همه گل ها تو بخند

تو بگیر     تو ببند      تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو              قصه ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان 

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این                    جام تهی را              تو بنوش......!     

 

Click to view full size image

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت9:22توسط سوگل وجود | |

روزی

خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

در رگ ها ،نور خواهم ریخت

وصدا خواهم در داد:ای سبدهاتان پر خواب!سیب

                         آوردم،سیب سرخ خورشید

خواهم آمد،گل یاسی به گدا خواهم داد

زن زیبای جذامی را،گوشواری دیگر خواهم بخشید

کور را خواهم گفت:چه تماشا دارد باغ!

دوره گردی خواهم شد،کوچه ها را خواهم گشت،جار

                            خواهم زد:آی شبنم،شبنم،شبنم

رهگذر خواهد گفت:راستی را شب تاریکی است،

                             کهکشانی خواهم دادش

روی پل دخترکی بی پاست،دب اکبر را بر گردن او

                                              خواهم آویخت

هر چه دشنام،از لبها خواهم بر چید

هر چه دیوار،از جا خواهم بر کند

رهزنان را خواهم گفت:کاروانی آمد بارش لبخند!

ابر را،پاره خواهم کرد

من گره خواهم زد،چشمان را با خورشید،دل ها را با

                         عشق،سایه ها را با آب،شاخه ها را با باد

وبهم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها

بادبادک ها،به هوا خواهم برد

گلدان ها،آب خواهم داد

خواهم آمد سر هر دیواری،میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند

 

آشتی خواهم داد

آشنا خواهم کرد

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت19:23توسط سوگل وجود | |

وقتی که بود نمی دیدم،وقتی که می خواند نمی شنیدم،وقتی دیدم که نبود،وقتی شنیدم که نخواند،چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سردو زلال در برابرت می جوشد و می نالد،تشنه آتش باشی و نه آب،و چشمه که خشکید،چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد وبه هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید،تو تشنه آب گردی ونه تشنه آتش و بعد،عمری گداختن از غم کسی که تا بود،از غم نبودن تو می گداخت!

اکنون تو با مرگ رفته ای و من،اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر می شوم و ........  

این زندگی من است

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت20:30توسط سوگل وجود | |

به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است

پشت هیچستان رگ های هوا،پر قاصدهایی است

که خبر می آرند،از گل واشده دور ترین بوته خاک

روی شن ها هم،نقش سم اسب سواران ظریفی است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان،چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید

آدم اینجا تنهاست

ودر این تنهایی،سایه نارونی تا ابدیت جاری است

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت20:46توسط سوگل وجود | |

قاصدک!هان چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه ز دیار و دیاری ـ باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو دروغ

که فریبی تو فریب

قاصدک!هان...... آخر..... ای وای!

راستی آیارفتی با باد

با توام  آی!کجا رفتی؟ای....!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

در اجاقی ـطمع شعله نمی بندم ـخردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک!ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت20:1توسط سوگل وجود | |